ب سلامتی......
پسری که فراری شده بود،یک ماه رفت خونه ی دوستش موند...
یک روز رفت سر کوچه...
یه دختر از پیشش رد شد...
پسره بهش تیکه انداخت...
یکی اومد بهش گفت:خجالت بکش،اونی که بهش تیکه انداختی
خواهر همونیه که یک ماه به تو پناه داده...
پسره میره خونه دوستش و بهش میگه:
من به خواهرت تیکه انداختم ولی نمیدونستم که خواهرته ببخشید!
دوستش که داشت مشروب میخورد گفت:
به سلامتی اون رفیقی که یک ماه خونمونه ولی خواهرم رو نشناخت...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:26 توسط نوشین
|
سلام